۱۶ آبان ۱۴۰۵، ۱۳:۲۵

از حرکت چراغ خاموش چینی‌ها چه می‌دانیم؟

از حرکت چراغ خاموش چینی‌ها چه می‌دانیم؟

هم‌زمان با افزایش احتمال تشدید تنش میان واشنگتن و تهران، پکن تحرکات دیپلماتیک جدیدی را برای مهار دامنه بحران آغاز کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: جایی که حضور هم‌زمان مقامات ارشد امنیتی ایران و عربستان در کنار سلطان عمان، نگاه ناظران را به احتمال احیای الگوی تنش‌زدایی اسفند ۱۴۰۱ (مارس ۲۰۲۳) جلب کرد. در تجربه مارس ۲۰۲۳، پکن با وساطت میان تهران و ریاض به توافقی دست یافت که با امضای «مساعد بن محمد العیبان»، مشاور امنیت ملی و معتمد خاندان سعودی، به نماد ورود عملیاتی چین به ترتیبات سیاسی غرب آسیا تبدیل شد. اکنون بار دیگر همان ساختار با محوریت مسقط فعال شده و «ژای جون»، دیپلمات باسابقه و فرستاده ویژه دولت چین در امور خاورمیانه، مأموریت دیپلماسی رفت‌وبرگشت میان پایتخت‌های منطقه را بر عهده گرفته است. بااین‌حال، تفاوت ماهوی صحنه کنونی با سال ۲۰۲۳ در این نکته نهفته است که این‌بار ایالات متحده مستقیماً یک طرف میدان نبرد به شمار می‌رود.

برای درک دقیق و بدون رتوش محاسبات تصمیم‌گیران چینی نسبت به این بحران، با فان هونگدا، رئیس مرکز مطالعات چین و خاورمیانه در دانشگاه شائوشینگ و پژوهشگر ارشد مؤسسه خاورمیانه دانشگاه ملی سنگاپور به گفت‌وگو نشستیم. هدف از انجام این گفت‌وگو، به چالش کشیدن گزاره‌های کلی و کشف نسبت میان دو نگاه بنیادین بوده است: از یک‌سو، ادراک جامعه و نخبگان ایرانی که تثبیت «بازدارندگی قاطع و خلل‌ناپذیر» را تنها ضامن بقا، پیش‌شرط دفع همیشگی تهدید جنگ و بستر واقعی هرگونه توسعه پایدار ارزیابی می‌کند؛ و ازسوی‌دیگر، دستگاه فکری پکن که تداوم بدون وقفه جریان انرژی و مصونیت زنجیره‌های مبادلات جهانی را بر هر متغیر امنیتی دیگری مقدم می‌شمارد.

فان در این گفت‌وگوی تفصیلی - که در سه مرحله با تدقیق تحلیلی و بازخوانی انتقادی مواضع اولیه همراه شد - دیدگاه محافل آکادمیک و مشورتی چین پیرامون کارکرد ویژه‌ «کانال مسقط»، پیامدهای تداوم انسداد در تنگه هرمز، تأثیر آرایش پساانتخاباتی واشنگتن بر تصمیمات دونالد ترامپ و مرزهای واقعی تعهدات دیپلماتیک و اقتصادی پکن به تهران را با صراحت تشریح کرده است.

محور اول: منطق سازوکار سه‌جانبه و چرایی چرخش پکن به «کانال مسقط»

به دنبال به بن‌بست رسیدن تلاش‌های میانجی‌گرانه پیشین (از جمله ابتکارات قطر و پاکستان)، پکن در اقدامی مشهود، «کانال عمان» را با هماهنگی و مشارکت فعال عربستان سعودی فعال کرده است؛ نشانه‌ای که در حضور هم‌زمان سلطان هیثم، دکتر مساعد العیبان و هیئت شورای‌عالی امنیت ملی ایران در پکن تجلی یافت. چرا پکن به این جمع‌بندی رسید که این صورت‌بندی سه‌ضلعی، عملیاتی‌ترین بستر دیپلماتیک برای مهار تنش در این بزنگاه پرمخاطره است؟

تا این لحظه، وزارت امور خارجه چین برگزاری نشستی سه‌جانبه میان چین، عربستان سعودی و ایران یا دیداری دوجانبه میان ریاض و تهران در پکن را رسماً تأیید نکرده است. همچنین تأیید نشده که آیا هیئت عمانی با مقامات امنیتی سعودی یا ایرانی گفت‌وگویی داشته‌اند یا خیر. بااین‌حال، شخصاً باور ندارم که حضور هم‌زمان نمایندگان این سه کشور حوزه خلیج‌فارس در پکن صرفاً یک تصادف بوده باشد.

تهدیدهای مکرر ایالات متحده و اسرائیل مبنی بر ازسرگیری جنگ علیه ایران، تنش‌های شدیدی را در منطقه ایجاد کرده است. چین که همواره بر حل‌وفصل اختلافات از طرق دیپلماتیک تأکید داشته، اکنون به‌وضوح تلاش‌های خود را تشدید کرده است. البته تصور نمی‌کنم پکن سازوکار سه‌جانبه را «تنها» رویکرد مؤثر بداند، اما دست‌کم آن را مسیری می‌داند که ارزش آزمودن و پیگیری جدی دارد.

بااین‌حال، اگر از احتیاط قابل‌درک دستگاه رسمی دیپلماسی چین فاصله بگیریم، از یک دیدگاه تحلیلی مستقل چه تمایز ساختاری میان «کانال مسقط» با ابتکارات متوقف‌شده در دوحه یا اسلام‌آباد وجود دارد؟ آیا توازن منحصربه‌فرد عمان در حفظ ارتباط مستقیم و کم‌تنش با واشنگتن به پکن امکان می‌دهد تا چهارچوبی کارآمد برای تنش‌زدایی پایه‌ریزی کند، بدون آنکه واکنش تند یا مقاومت مستقیم آمریکا را برانگیزد؟ دیدگاه شخصی من این است که مسقط بسیار کم‌حاشیه‌تر و چراغ‌خاموش‌تر (Low-profile) از اسلام‌آباد و دوحه عمل می‌کند و درجه بی‌طرفی آن نیز به‌مراتب بیشتر است. همین ویژگی باعث شده که عمان برای تمامی طرف‌های درگیر در بحران به گزینه‌ای پذیرفتنی‌تر و قابل‌اتکاتر تبدیل شود.

محور دوم: کالبدشکافی «ضمانت‌های اقتصادی و امنیتی» پکن؛ وعده عینی یا سپر دیپلماتیک؟

گزارش‌ها حاکی است که این الگوی تجدیدشده میانجی‌گری، موضوع «تضمین‌های اقتصادی و امنیتی چین» را در دستور کار دارد. باتوجه‌به گزاره همیشگی شما مبنی بر اینکه چین از ورود به ائتلاف‌های نظامی رسمی یا پیمان‌های دفاعی دوران جنگ پرهیز می‌کند، چنین ضمانت‌هایی در مقام عمل چه ماهیتی خواهند داشت؟ آیا پکن اساساً ابزار ملموسی برای تضمین روند تنش‌زدایی در اختیار دارد، یا این تعهدات به چتر حمایتی دیپلماتیک و مشارکت در بازسازی‌های اقتصادی پس از جنگ محدود خواهد بود؟

تاکنون هیچ‌یک از طرف‌های حاضر در مذاکرات، جزئیات نشست‌های برگزارشده در پکن را افشا نکرده‌اند. اگر گزارش‌های مربوط به «ضمانت‌های اقتصادی و امنیتی» صحت داشته باشد، چین احتمالاً تنها کشوری نخواهد بود که چنین تضمین‌هایی را ارائه می‌دهد. برخلاف نقش‌آفرینی پیشین چین در سال ۲۰۲۳ که به احیای روابط دیپلماتیک تهران و ریاض انجامید، چالش بنیادین این‌بار آن است که ایالات متحده به‌عنوان قدرت برتر جهان، خود مستقیماً یک طرف اصلی مناقشه به شمار می‌رود. این واقعیت بلافاصله این پرسش را پیش می‌کشد که واشنگتن با چه نگاهی به میانجی‌گری پکن خواهد نگریست. شخصاً بر این باورم که پکن توانایی ارائه پشتیبانی‌های اساسی و ملموس برای همکاری‌های اقتصادی میان چین و ایران را داراست؛ بااین‌وجود، وقتی پای «تضمین‌های امنیتی» به میان می‌آید، سایر کشورها نیز باید در کنار چین قرار گیرند تا این هدف تنها از رهگذر یک تلاش دسته‌جمعی و چندجانبه محقق شود.

محور سوم: اصطکاک در هرمز، شوک رکود جهانی و تصادم دو منطق «توسعه» و «بازدارندگی»

با تداوم اصطکاک‌های دریایی در تنگه هرمز و جهش تصاعدی هزینه‌های ترانزیت انرژی، برخی تحلیل‌گران هشدار می‌دهند فرسایشی شدن بحران می‌تواند شوک رکود تورمی حادی را به اقتصاد بین‌الملل تحمیل کند که افت شدید تقاضای جهانی را در پی خواهد داشت. باتوجه‌به اینکه مدل رشد چین همچنان پیوند بنیادینی با پایداری بازارهای صادراتی دارد، آیا یک شوک سنگین اقتصادی می‌تواند آستانه تاب‌آوری راهبردی پکن را به پایان رسانده و به فرسایش حمایت‌های پایه‌ای سیاسی و دیپلماتیک آن از تهران بینجامد؟

فارغ از اینکه دیگر کشورها چه وضعیتی پیدا می‌کنند، با طولانی‌تر شدن بحران کنونی، بیشترین آسیب متوجه خود ایران می‌شود. هرچند ایالات متحده آغازگر این جنگ بود، اما نگرانی من این است که با تداوم محدودیت‌ها بر عبور آزادانه از تنگه هرمز، به‌مرورزمان کشورهای بیشتری مواضع منفی در قبال ایران اتخاذ کنند. چین که پیوند تنگاتنگ و عمیقی با بازار جهانی دارد، یقیناً مایل به تداوم این وضعیت نیست. پایان‌دادن هرچه سریع‌تر به این بحران به نفع چین و جامعه بین‌المللی است و بی‌تردید نفع آن برای خود ایران به‌مراتب بیشتر خواهد بود. دقیقاً به همین سبب است که چین دست به تلاش‌های دیپلماتیک گسترده‌ای زده و فعالانه در پی آن است تا این درگیری در سریع‌ترین زمان ممکن خاتمه یابد.

در داخل ایران، اجماع نخبگانی و مطالبه عمومی فزاینده‌ای شکل گرفته که برقراری یک «بازدارندگی قاطع و خلل‌ناپذیر» را تنها مسیر گریز از دهه‌ها سایه دائمی جنگ و پیش‌نیاز هرگونه احیای اقتصادی ارزیابی می‌کند. در نقطه مقابل، اولویت اساسی پکن تثبیت فوری زنجیره تأمین و بازار انرژی است. چین چگونه این دو منطق را با یکدیگر آشتی می‌دهد؟ آیا پکن می‌تواند انتظار آرام‌سازی منطقه را داشته باشد، درحالی‌که اهرم‌های حیاتی بازدارندگی تهران در معرض تهدید قرار گرفته و هیچ چتر امنیتی جمعی جایگزینی نیز برای آن ارائه نمی‌شود؟ بر این باورم که پکن تلاش‌ها و اهداف ایران در پاسداری از امنیت ملی‌اش را به رسمیت می‌شناسد. درعین‌حال، پکن توسعه اقتصادی را بنیان حیاتی امنیت ملی تلقی می‌کند؛ بدون قابلیت‌ها و زیربناهای قدرتمند اقتصادی، آیا یک بازدارندگی نیرومند اصلاً می‌تواند مستقر شده و در گذر زمان دوام بیاورد؟

به دنبال تجربه انسداد در تنگه هرمز، بسیاری از کشورها فرایند تنوع‌بخشی به مبادی تأمین انرژی خود را آغاز کرده‌اند. افزون بر این، هر کشوری که زنجیره‌های تأمین بین‌المللی را برهم بزند، گریز از مخالفت گسترده جامعه جهانی برایش دشوار خواهد بود. آنچه چین در حال حاضر می‌کوشد انجام دهد، پیشبرد آشتی میان کشورهای منطقه یا دست‌کم متوقف‌کردن درگیری‌های حاد است تا بستری مساعد برای توسعه منطقه فراهم شود؛ روندی که کاملاً هم‌راستا با منافع ملی ایران خواهد بود.

محور چهارم: محاسبات واشنگتن پس از انتخابات و آستانه پذیرش دیپلماسی بحران پکن

باتوجه‌به تهدیدهای مکرر و مستقیم واشنگتن مبنی بر گسترش عملیات نظامی علیه ایران، محاسبات راهبردی پکن درباره میزان پذیرش دیپلماسی مدیریت بحران چین از سوی کاخ سفید چیست؟ آیا پکن واقعاً باور دارد که تحرکات دیپلماتیکش می‌تواند مانع از تهاجم گسترده واشنگتن شود، یا ورود برجسته چین ممکن است واکنش تقابلی شدیدتر آمریکا در برابر گسترش نفوذ امنیتی پکن در خلیج‌فارس را تحریک کند؟

از زمان آغاز این جنگ، دیدگاه من همواره این بوده که پرزیدنت ترامپ احتمالاً از تلاش‌های میانجی‌گرانه چین استقبال نخواهد کرد؛ چرا که در تحلیل نهایی، ایالات متحده چین را رقیب اصلی و راهبردی خود می‌داند. بااین‌حال، معتقدم نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای اخیر در ایالات متحده، رئیس‌جمهور ترامپ را به سمت اتخاذ رویکردی عقلانی‌تر در قبال بحران خلیج‌فارس سوق خواهد داد.

بنابراین، چنانچه پکن بتواند در دوره پیشِ‌رو در قامت یک میانجی کم‌سروصدا و چراغ‌خاموش عمل کند، ترامپ که احتمالاً بسیار مشتاق است خود را از باتلاق جنگ خلاص کند، مخالفت کمتری با نقش‌آفرینی چین نشان خواهد داد. پکن تلاش خواهد کرد تا به واشنگتن تفهیم کند که غایت میانجی‌گری چین صرفاً مهار و حل‌وفصل منازعه جاری است، نه جست‌وجوی نفوذ منطقه‌ای گسترده‌تر و مسلماً نه به چالش کشیدن حضور ایالات متحده در این منطقه.

محور پنجم: مأموریت دیپلماتیک «ژای جون» و مطالبات متقابل پکن از تهران و پایتخت‌های عربی

هم‌زمان با آماده‌سازی «ژای جون»، نماینده ویژه چین در امور خاورمیانه، برای دیپلماسی رفت‌وبرگشت میان تهران، ریاض و مسقط، پکن در عرصه عمل چه گام‌های ملموسی را از ایران برای مهار تنش مطالبه خواهد کرد؟ در مقابل، چین چه تعهدات عینی و قابل راستی‌آزمایی را می‌تواند از پایتخت‌های عربی خلیج‌فارس اخذ کند تا تضمین نماید که جغرافیا و حریم هوایی منطقه به سکویی برای تهاجم خارجی علیه ایران تبدیل نخواهد شد؟

من از جزئیات برنامه‌ها و طرح‌های پکن مطلع نیستم و تنها ارزیابی خود را در جایگاه یک پژوهشگر دانشگاهی ارائه می‌دهم. دستیابی به یک اجماع واقعی میان طرف‌های منازعه، مستلزم امتیازدهی و انعطاف متقابل از سوی همه اطراف بحران است. چین ضمن احترام به منافع حیاتی و بنیادین ایران، ممکن است با مقامات تهران حوزه‌هایی را که در آن فضا برای انعطاف و مصالحه وجود دارد به بحث بگذارد.

در سوی مقابل، چین خواهد کوشید کشورهای حوزه خلیج‌فارس را ترغیب و متقاعد سازد که در هیچ‌گونه حمله احتمالی جدید ایالات متحده علیه ایران مشارکت نکنند و درگیر آن نشوند؛ امری که برای جلوگیری از شعله‌ورشدن دوباره آتش جنگ نقشی فوق‌العاده حیاتی دارد. چنانچه پکن نتواند با بازیگران ذی‌ربط به یک نقطه اجماع دست یابد، تمایل و انگیزه آن برای تداوم تلاش‌های میانجی‌گرانه ناگزیر دچار فرسایش خواهد شد؛ وضعیتی که قطعاً تحولی مثبت نه برای ایران و نه برای سایر همسایگان خلیج‌فارس نخواهد بود.

محور ششم: معمای راهبردی تهران؛ کارت چانه‌زنی یا اصطکاک ناشی از فشارهای نامتقارن؟

در محافل سیاست‌گذاری و نخبگانی تهران، دو نگرانی ساختاری درباره دیپلماسی پکن به چشم می‌خورد: نخست، این بیم که بحران جاری ایران در معادلات کلان رقابت ابرقدرت‌ها، به یک «کارت چانه‌زنی تاکتیکی» در روابط پکن با واشنگتن تقلیل یابد؛ و دوم، اینکه نقشه راه پیشنهادی پکن- ازآنجاکه ناگزیر است ملاحظات امنیتی اعراب و آمریکا را نیز تأمین کند- فشار نامتقارن سنگینی را به دلیل وزن اقتصادی برتر چین بر تهران تحمیل کند، به‌گونه‌ای که فضای مانور اندکی برای مخالفت باقی گذارد. این دغدغه‌ها در تهران تا چه حد از مبنای عینی برخوردار است؟

من دغدغه‌ها و نگرانی‌های مطرح در ایران را درک می‌کنم، اما معتقد نیستم که پکن به تهران به‌مثابه یک کارت چانه‌زنی در روابطش با واشنگتن می‌نگرد. این واقعیت که در جریان دو دیدار رؤسای جمهور چین و ایالات متحده در سال جاری هیچ نشانه‌ای از چنین رویکردی مشاهده نشد، گواهی بر این مدعاست. چین منافع اختصاصی و مستقل خود را در حفظ ثبات منطقه‌ای تعریف کرده و همواره از حاکمیت ملی و امنیت ایران پشتیبانی می‌کند. بی‌تردید هرگونه حل‌وفصل دیپلماتیک باید ملاحظات و دغدغه‌های امنیتی مشروع همه طرف‌ها را مدنظر قرار دهد. سازش امری اجتناب‌ناپذیر است، اما این لزوماً به معنای قربانی‌کردن منافع بنیادین ایران نیست. باور دارم که ایران باید به‌جای تمرکز صرف بر نگرانی از فشارهای بیرونی، خود نقشی فعالانه و سازنده در صورت‌بندی ترتیبات دیپلماتیک ایفا کند.

بااین‌حال، باتوجه‌به جایگاه چین به‌عنوان مهم‌ترین شریک تجاری، بانکی و خریدار اصلی انرژی ایران، اگر طرح پیشنهادی پکن در آینده شامل شروطی باشد که با خطوط قرمز دفاعی و امنیتی فوری تهران اصطکاک پیدا کند، پکن این واگرایی راهبردی را چگونه مدیریت خواهد کرد؟ آیا تهران عملاً از فضای ژئوپلیتیکی لازم برای ردکردن شروط مشخص امنیتی بدون ایجاد اصطکاک در روابط کلان و حیاتی اقتصادی‌اش با چین برخوردار است؟

دراین‌خصوص، باور ندارم که دامنه اختلافات احتمالی میان چین و ایران عمیق‌تر از اختلافات ایران با سایر بازیگران بین‌المللی باشد. به بیانی صریح‌تر، تصور نمی‌کنم چین نخستین کشوری باشد که پیش از اعلام مخالفت اکثریت مطلق جامعه جهانی، در برابر خطوط قرمز ایران صف‌آرایی کند. معتقدم دوستان ایرانی ما می‌توانند به این گزاره اعتماد و اتکا داشته باشند. بی‌تردید در شرایط خطیر کنونی، اولویت‌دادن به امنیت ملی از جانب ایران اقدامی کاملاً موجه و قابل‌درک است؛ بااین‌حال، به همان میزان ضرورت دارد که ایران توسعه ملی را نیز در کانون اهداف استراتژیک خود قرار دهد و بستری مساعد در محیط بین‌المللی برای تحقق پایدار آن ایجاد کند.

کد مطلب 7002744

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha